مناسبات دوستانهء امیر علی شیر نوایی باسلطان حسین بایقرا
مناسبات دوستانۀ امیر علیشیر نوایی با سلطان حسین میرزا بایقرا
اگر اوراق پُر فیض زندگی حضرت نوایی را عمیقاً از نظر بگذرانیم دیده میشود که او عشق و علاقمندی بی پایان به خلق و میهن خود داشت. توجه و اهتمام خستگی ناپذیر به رشد و انکشاف دانش و فرهنگ، با درک درست و سالم از وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی آن زمان، تأسیس مدارس و مراکز آموزشی برای تربیۀ نسل های جوان، دادن مشوره های خردمندانه و همکاری صمیمانه در جهت رسیدن به این اهداف به سلطان حسین میرزا بایقرا، خط فکری او را در سیاست و حکومت بر جسته میساخت.
حضرت نوایی از آوان طفولیت هنگامی که برای اولین بار در سن چهار سالگی به مکتب پا گذاشت، هم درس و هم بازی سلطان حسین میرزا بود. هر دو طفل یک جا به مدرسه میرفتند، با هم یکجا درس میخواندند، روابط صمیمانۀ طفلانه داشتند. در دوران آموزش ابتدایی و فراگیری تعلیم هر دو طفل، چون دو برادر تنی باهم پیوند خلل ناپذیر دوستانه یافتند. این علاقمندی بی شایبه در مدرسه طرف توجه و نوازش والدین آنان نیز قرار میگرفت.
نوایی بعد از دورۀ ابتداییۀ تعلیم، بنابر خرابی وضعیت امنیتی شهر هرات، نسبت وفات شاهرخ میرزا با عایلۀ خود آن جا را ترک گفته به عراق عجم در شهر یزد اقامت گزید و مدت پنج سال در آنجا به کسب تحصیل پرداخت و اولین بار با عالم و دانشمند بزرگ آن شهر مولانا شرف الدین علی یزدی روبرو شد. مولانا از استعداد و نبوغ این طفل به حیرت افتاد و او را نزد خود خواسته مورد نوازش و شفقت بی پایان قرار داد. این ملاقات توأم با لـُطف و تشویق استادانۀ مولانا یزدی، اثر بس بزرگ در روح و روان حضرت نوایی بجا گذاشت.
عایلۀ نوایی بعد از به قدرت رسیدن ابوالقاسم بابر دوباره به هرات که زادگاه او بود، عودت نمود. استعداد، لیاقت و شایستگی این نو جوان طرف علاقمندی خاص ابوالقاسم بابر قرار گرفت و زمانیکه ابوالقاسم به مشهد میرفت، نوایی و سلطان حسین را نیز با خود بـُرد و تحت تعلیم و تربیت خاص نزد بزرگترینِ علما و دانشمندان آن روزگار قرار داد. بعد از وفات ابوالقاسم بابر، حضرت نوایی آثار علمی و شعری بزرگمردان عرصۀ دانش و فرهنگ را به دقت مطالعه نموده، از فیض بیکران مطالب علمی شان بهرمند گردید. او پس از باز گشت به هرات مجبور ساخته شد به سمرقند رهسپار گردد و در آنجا طرف استقبال گرم حاکم سمرقند قرار گرفت و در مدرسۀ میرزا اولوغ بیک که حیثیت بزرگترین مرکز علمی در شهر سمرقند را داشت، به کسب دانش ادامه داد و با مشاهیر علمی و ادبی آن زمان آشنا شد.
بعد از آن که سلطان حسین میرزا بایقرا به تخت پادشاهی نشست، با پیام مخصوص علیشیر نوایی را به دار السلطنۀ هرات خواست. نوایی بدون تعلل شهر سمرقند را ترک گفت و پس از طی فاصلۀ طولانی به هرات وارد شد و مورد استقبال گرم قرار گرفت. به گفتۀ مورخان، زمانیکه حضرت نوایی به هرات رسید، سلطان حسین به استقبال او این بیت را گفته بود:
چه گویمت که چه خوش آمدی مسیح صفت
بــه یــک نــفـس هــمـه درد مــرا دوا کــردی
چون نوایی با شخصیت کم نظیر خود مورد اعتماد کامل و احترام عمیق سلطان قرار داشت، در قدم اول به وی وظیفه مهرداری سلطنت را تفویض نمود. حضرت نوایی بعد از مدت کوتاه نظر به استعداد عالی و لیاقت کم نظیرش در ادارۀ امور مملکت به دریافت لقب امیر نایل شد و به وظیفۀ بزرگ باش وزیر یعنی نخست وزیر ارتقا داده شد.
حضرت علیشیر نوایی در حدود مدت سی سال در مقام وزارت (باش وزیر) خدمات بزرگی در راه عمران و سرسبزی کشور خراسان انجام داد.
نوایی در دوران زندگی پر افتخار خود با داشتن مسوولیت و صلاحیت (باش وزیر) یعنی وزیر اول در سلطنت سلطان حسین میرزا بایقرا، نه به صفت یک امیر، بلکه به صفت یک شخصیت با تدبیر در عرصۀ سیاست، اقتصاد و فرهنگ نقش محوری را ایفا می نمود. او حلال مشکلات دولت بود و در شرایط دشواری که کار ها به بُن بست می رسید، او بود که با تدبیر و خرد گره از کار ها می گشود و در خدمت سلطان قرار داشت. نوایی تمام دسایس و توطئه های مخالفین دولت را به موقع کشف و افشا نموده، تبهکارانی را که امنیت و آسایش را برهم زده و تشنج بار می آوردند را، دستگیر، محاکمه و مجازات می کرد. انسان های مغرض و دسیسه گر را افشا نموده از سرای طرد میکرد. اختلافاتی را که در بین اعضای خانوادۀ سلطنتی روی می داد، با تدبیر و حوصله مندی حل و فصل نموده، اعتماد و محبت را بین آنها ایجاد مینمود. فتنه و دسایسی که در ولایات و شهر ها ظهور میکرد همه را با مآل اندیشی از بین برده، فضای اعتماد و محیط زیست در صلح و صفا را در ولایات و شهر ها به وجود می آورد. او نه به صفت یک وزیر بلکه بحیث یک خدمتگار راستین مردم مسوولیت اش را به وجه حسن انجام میداد. نوایی همیشه با سلطان حسین میرزا بایقرا بمثابۀ یک دوست حقیقی و برادر غم شریک و خون شریک و همراز در تمام مسایل رسمی و شخصی روابط نیک و دوستانه داشت. او فرزند وفادار و صادق مردم و میهن اش بود و تا آخرین لحظات زندگی به سلطان حسین میرزا بایقرا و خلق خود صادق ماند و این حقیقت، صداقت را نه به یک روز، یک ماه یک سال بلکه در طول دورۀ خدمتگاری اش بدست آورد. او مردانه و پاک کار کرد و شرافتمندانه از جهان رفت.
علیشیر نوایی مرد شمشیر و قلم بود. در دوام زندگی پـُر ثمر خود بیش از 32 اثر علمی، ادبی و تاریخی تألیف کرد که هریک چون ستاره ای تابناک در آسمان ادبیات تورکی اوزبیکی می درخشد.
مقام و جایگاۀ علمی و سیاسی حضرت نوایی به قلمرو امپراتوری تیموریان در آسیا محدود نمانده بلکه طرف توجه خاص شرق و غرب قرار داشت. علما و دانشمندان بزرگ در مورد این ستارۀ آسمان بیکران جهان فرهنگ کتابها نوشته و مقالات بیشمار به زبانهای مختلف از جمله عربی، فارسی، تورکی، انگلیسی، فرانسوی، سویدنی، آلمانی تألیف کرده اند که مورد استفادۀ علاقمندان و دانش جویان قرار دارد.
نویسنده: سراج الدین قیتمس، برگرفته شده از سایت انجمن فرهنگی بابر
اگر اوراق پُر فیض زندگی حضرت نوایی را عمیقاً از نظر بگذرانیم دیده میشود که او عشق و علاقمندی بی پایان به خلق و میهن خود داشت. توجه و اهتمام خستگی ناپذیر به رشد و انکشاف دانش و فرهنگ، با درک درست و سالم از وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی آن زمان، تأسیس مدارس و مراکز آموزشی برای تربیۀ نسل های جوان، دادن مشوره های خردمندانه و همکاری صمیمانه در جهت رسیدن به این اهداف به سلطان حسین میرزا بایقرا، خط فکری او را در سیاست و حکومت بر جسته میساخت.
حضرت نوایی از آوان طفولیت هنگامی که برای اولین بار در سن چهار سالگی به مکتب پا گذاشت، هم درس و هم بازی سلطان حسین میرزا بود. هر دو طفل یک جا به مدرسه میرفتند، با هم یکجا درس میخواندند، روابط صمیمانۀ طفلانه داشتند. در دوران آموزش ابتدایی و فراگیری تعلیم هر دو طفل، چون دو برادر تنی باهم پیوند خلل ناپذیر دوستانه یافتند. این علاقمندی بی شایبه در مدرسه طرف توجه و نوازش والدین آنان نیز قرار میگرفت.
نوایی بعد از دورۀ ابتداییۀ تعلیم، بنابر خرابی وضعیت امنیتی شهر هرات، نسبت وفات شاهرخ میرزا با عایلۀ خود آن جا را ترک گفته به عراق عجم در شهر یزد اقامت گزید و مدت پنج سال در آنجا به کسب تحصیل پرداخت و اولین بار با عالم و دانشمند بزرگ آن شهر مولانا شرف الدین علی یزدی روبرو شد. مولانا از استعداد و نبوغ این طفل به حیرت افتاد و او را نزد خود خواسته مورد نوازش و شفقت بی پایان قرار داد. این ملاقات توأم با لـُطف و تشویق استادانۀ مولانا یزدی، اثر بس بزرگ در روح و روان حضرت نوایی بجا گذاشت.
عایلۀ نوایی بعد از به قدرت رسیدن ابوالقاسم بابر دوباره به هرات که زادگاه او بود، عودت نمود. استعداد، لیاقت و شایستگی این نو جوان طرف علاقمندی خاص ابوالقاسم بابر قرار گرفت و زمانیکه ابوالقاسم به مشهد میرفت، نوایی و سلطان حسین را نیز با خود بـُرد و تحت تعلیم و تربیت خاص نزد بزرگترینِ علما و دانشمندان آن روزگار قرار داد. بعد از وفات ابوالقاسم بابر، حضرت نوایی آثار علمی و شعری بزرگمردان عرصۀ دانش و فرهنگ را به دقت مطالعه نموده، از فیض بیکران مطالب علمی شان بهرمند گردید. او پس از باز گشت به هرات مجبور ساخته شد به سمرقند رهسپار گردد و در آنجا طرف استقبال گرم حاکم سمرقند قرار گرفت و در مدرسۀ میرزا اولوغ بیک که حیثیت بزرگترین مرکز علمی در شهر سمرقند را داشت، به کسب دانش ادامه داد و با مشاهیر علمی و ادبی آن زمان آشنا شد.
بعد از آن که سلطان حسین میرزا بایقرا به تخت پادشاهی نشست، با پیام مخصوص علیشیر نوایی را به دار السلطنۀ هرات خواست. نوایی بدون تعلل شهر سمرقند را ترک گفت و پس از طی فاصلۀ طولانی به هرات وارد شد و مورد استقبال گرم قرار گرفت. به گفتۀ مورخان، زمانیکه حضرت نوایی به هرات رسید، سلطان حسین به استقبال او این بیت را گفته بود:
چه گویمت که چه خوش آمدی مسیح صفت
بــه یــک نــفـس هــمـه درد مــرا دوا کــردی
چون نوایی با شخصیت کم نظیر خود مورد اعتماد کامل و احترام عمیق سلطان قرار داشت، در قدم اول به وی وظیفه مهرداری سلطنت را تفویض نمود. حضرت نوایی بعد از مدت کوتاه نظر به استعداد عالی و لیاقت کم نظیرش در ادارۀ امور مملکت به دریافت لقب امیر نایل شد و به وظیفۀ بزرگ باش وزیر یعنی نخست وزیر ارتقا داده شد.
حضرت علیشیر نوایی در حدود مدت سی سال در مقام وزارت (باش وزیر) خدمات بزرگی در راه عمران و سرسبزی کشور خراسان انجام داد.
نوایی در دوران زندگی پر افتخار خود با داشتن مسوولیت و صلاحیت (باش وزیر) یعنی وزیر اول در سلطنت سلطان حسین میرزا بایقرا، نه به صفت یک امیر، بلکه به صفت یک شخصیت با تدبیر در عرصۀ سیاست، اقتصاد و فرهنگ نقش محوری را ایفا می نمود. او حلال مشکلات دولت بود و در شرایط دشواری که کار ها به بُن بست می رسید، او بود که با تدبیر و خرد گره از کار ها می گشود و در خدمت سلطان قرار داشت. نوایی تمام دسایس و توطئه های مخالفین دولت را به موقع کشف و افشا نموده، تبهکارانی را که امنیت و آسایش را برهم زده و تشنج بار می آوردند را، دستگیر، محاکمه و مجازات می کرد. انسان های مغرض و دسیسه گر را افشا نموده از سرای طرد میکرد. اختلافاتی را که در بین اعضای خانوادۀ سلطنتی روی می داد، با تدبیر و حوصله مندی حل و فصل نموده، اعتماد و محبت را بین آنها ایجاد مینمود. فتنه و دسایسی که در ولایات و شهر ها ظهور میکرد همه را با مآل اندیشی از بین برده، فضای اعتماد و محیط زیست در صلح و صفا را در ولایات و شهر ها به وجود می آورد. او نه به صفت یک وزیر بلکه بحیث یک خدمتگار راستین مردم مسوولیت اش را به وجه حسن انجام میداد. نوایی همیشه با سلطان حسین میرزا بایقرا بمثابۀ یک دوست حقیقی و برادر غم شریک و خون شریک و همراز در تمام مسایل رسمی و شخصی روابط نیک و دوستانه داشت. او فرزند وفادار و صادق مردم و میهن اش بود و تا آخرین لحظات زندگی به سلطان حسین میرزا بایقرا و خلق خود صادق ماند و این حقیقت، صداقت را نه به یک روز، یک ماه یک سال بلکه در طول دورۀ خدمتگاری اش بدست آورد. او مردانه و پاک کار کرد و شرافتمندانه از جهان رفت.
علیشیر نوایی مرد شمشیر و قلم بود. در دوام زندگی پـُر ثمر خود بیش از 32 اثر علمی، ادبی و تاریخی تألیف کرد که هریک چون ستاره ای تابناک در آسمان ادبیات تورکی اوزبیکی می درخشد.
مقام و جایگاۀ علمی و سیاسی حضرت نوایی به قلمرو امپراتوری تیموریان در آسیا محدود نمانده بلکه طرف توجه خاص شرق و غرب قرار داشت. علما و دانشمندان بزرگ در مورد این ستارۀ آسمان بیکران جهان فرهنگ کتابها نوشته و مقالات بیشمار به زبانهای مختلف از جمله عربی، فارسی، تورکی، انگلیسی، فرانسوی، سویدنی، آلمانی تألیف کرده اند که مورد استفادۀ علاقمندان و دانش جویان قرار دارد.
نویسنده: سراج الدین قیتمس، برگرفته شده از سایت انجمن فرهنگی بابر
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:52 توسط شکرالله داهی
|